آغاز ِ راه
لبی جویده شده
رنگ به رنگ ِ هذیان
انگاشت که " بود "
تلّی از ویرانی
انگاشت که " هست "
پای ِ کودکی پیچید
پــُر پیچ و خم
انگاشت که " من "
لخته لخته خون
انگاشت که " قلب "
* * *
پایان ِ " من "
ماه / کامل
نشسته بر قدمهایش
دیوانه ای عریان
دوباره می بافد خود را / یکباره / تا به آخر
یکباره / ماه ِ کامل
ماه / کامل
.
.
.
عاشق شده ام / انگار
اینبار
عاشق
شده ام
جنونم منحنی است
به شکل ِ افتادۀ تو
کنارِ تفالۀ معلق چای
یا بادکنکی بی نخ
که نشسته بر نسیم
می رود بر باد
ناب شده ام
نابِ این پستانهای هورمون زده
قدمهای ِ به زور ِ " هفت پله به عقب "
انقباض ِ چنگهای ِ تو بر دیوارۀ این تنورۀ حجیم
پیشانی ِ من
چیزی کم داشت
و ناخنهای حنا بسته ام
در حجله ای بی مرد
داغ حسرتی را
باور نمی کنم
سیب نخورده ! / چنگیز ِکدام بهشت شدم ؟!
شاید
شال گردنِ آدمکِ برفی یادم رفت
یا شاید کِرمی
در خاک بازیِ کودکانه ام
زنده بگور شد !
یا شاید . . .
آئینه از دادرسی خود پیروز برگشت
و تو " پسر" شدی
تو "دختر" شدی
تو "من" شدی
تو " پدر" شدی
تو "بستر" شدی
تو " بستر ِ بی پدر" شدی وُ من
فال ِ نطفه را
در لغزشی گرم میانِ پاهایم
رصد کردم
من
انار ِ بی دانه شدم
چین ندارد دامن ِ نقطه چین هایم / آنقدر / که من
به جستجوی ِ یک " تا " ی ِ تنها
تا شده ام / آنقدر/ بر گلهای ِ این پتو / تا . . . به . . . تا . . .
که هر شب
کابوس ِ چنگهای ِ مرا بر صورتِ خویش می بیند وُ دم نمی زند
مبادا که دنیا
سایه ای دیگر را
به ثبت رساند !
* * *
جنونم منحنی است
به شکل ِ افتادۀ من
کنارِ تفالۀ معلق چای
یا وهم ِ خوشی
که نچشیده
رفت بر باد
این یک شعر ترجمه است اما چنان بر دل می نشیند که گویی آنرا خود ، در خلوت خود ، ودر پنهان ترین اعماق وجودت ، فارغ اززمان و مکان سروده ای . پس بخوانید و حسش کنید . به امید آنکه ترجمه ، گویای لطافت طبع شاعر بوده باشد .
*******************************
بیوگرافی Kathleen Raine :
کاتلین رین در سال 1908 در شهر لندن بدنیا آمد و در همانجا بزرگ شد . وی به چندین شغل روی آورد اما در همه ی آنها ناموفق بود . کاتلین در طی اشتغال به یکی از آخرین مشاغلش ، برادرزاده ی عارف هندی معروف به نام " راما کوماراسوامی تامبیموتو " را ملاقات کرد . وی کاتلین را به کار در دفتر مجله اش به نام " شعر لندن " دعوت کرد . او نیز پذیرفت و خیلی زو د نسبت به تمام چیزهای مربوط به هند و هندیها ، شور و علاقه ی عمیقی یافت . کاتلین از اواخر بیست سالگی اش به طور جدی شروع به نوشتن نمود و تا سال 1943 وی اولین دفتر شعری اش را به نام " سنگ و گل " منتشر کرد که توسط باربارا هپوورت تصویر نگاری شده بود . سه سال بعد دفتر شعر" زندگی در لحظه " را چاپ کرد و بدنبال آن کتاب " ساحره " در سال 1949 انتشار یافت
او دو بار ازدواج کرد و هر بار به دلیل مشکلات خانوادگی مجبور به طلاق شد . حتی از قول وی گفته اند :مثــل ایــن بود که مــن در رؤیاهای فردی دیگر زنــدگی می کردم . . .
او در سال 1973 شروع به نوشتن اتو بیوگرافی خود کرد و در سال 1977 آنرا منتشر نمود. چهار سال بعد او مجله ی خود را به نام " تمنسون " راه انداخت تا بتواند از این طریق دیدگاههای خود را بیان نماید. وی چندین جایزه دریافت نمود از جمله جایزهاز جامعه ی شعری آمریکا و Harriet Monroe و Edna St. VincentMillay
در سال 1992 Queens Gold Medal for Poetry
*********************************************
Confession by Kathleen Raine
Wanting to know all
I overlooked each particle
Containing the whole
Unknowable.
Intent on one great love, perfect,
Requited and for ever,
I missed love's everywhere
Small presence, thousand – guised.
And lifelong have been reading
Book after book, searching
For wisdom, but bringing
Only my own understanding.
Forgive me, forgiver,
Whether you be infinite omniscient
Or some unnoticed other
My existence has hurt.
Being what I am
What could I do but wrong?
Yet love can bring
To heart healing
To chaos meaning.
*******************************************
"اعتراف "
می خواستم همه چیز را بفهمم
پس بر هر جزء ناشناخته
نظاره کردم
به تمنـّای عشقٌی بزرگ و عالی
متبرک و جاودانهاینجا و آنجا از عشقهای حقیر هزار چهره
چشم پوشیدم
و کتاب زندگیم در جستجوی خِرَد
ورق می خورد
اما تنها خودم را باز می تاباند
ای بخشاینده
چه دانای مطلق هستی
و چه نادان ای کامل
مرا ببخش
زیرا که هستی ام آزرده است
و وجودم سراسر گناهاما هنوز
این عشق است که می تواند
قلبم را درمان
و نابسامانی ام را معنا بخشد
